عبد الجليل قزوينى رازى
103
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
مذهب كه داشته باشند « 1 » و يا خود در اصول مذهب ايشان موقوف بوده باشد و بر فروع كار كرده باشند تا بلحسن اشعر پديد آيد « 2 » و اگر خود آن « 3 » اصول ؛ مذهب امام شافعى است حوالت كردن ببلحسن اشعر « 4 » خطا و انكار و تلبيس حق باشد ، و اكنون مىگويد : تقيّه نمىكنم خود را سنّى حنيفى « 5 » مىخواند پس هرگز مستقلّ نبوده است بنفس خود ، و تير از جعبهء خود نيفكنده « 6 » است ، و مذهبى دارد كه از آن ضعيفتر ممكن نباشد تا بدان كيله كه بر [ غير « 7 » ] پيموده است « 8 » با خود پيمايد ، و صورت خود را در آئينهء مذهب ببيند و بداند كه كما تدين تدان ، و كما تكيل تكال « 9 » . و آنچه گفته است كه : « ايشان را فروعى نباشد كه بر آن مناظره كنند » . در فصول مقدّم ذكر كتب و اسماء مصنّفان و علما بشرح بيان كرده شد چون بر آن واقف شوند جهل و بىمايگى و بهتان اين قائل « 10 » بدانند و الحمد للّه ربّ العالمين . آنگه « 11 » گفته است : « اگر دانشمندى حنفى يا شفعوى « 12 » در شهر آيد و مجلس دارد « 13 » اگر فضيلت و منقبت على بو طالب - رضي اللّه عنه - بسيار گويد مع ما « 14 » كه اصول مذهب خويش را شرح مىدهد و تفضيل خلفاى راشدين مىگويد خود را در غلط افكنند و همه بدان مجلس مىشتابند و مست و نيممست فريضهها « 15 » رها كرده در مجلس آن مخالف نعره مىزنند و شادى مىنمايند كه او نام على برده است ، و چون جمع شوند با يكديگر مىگويند : كه ديدى در حقّ امير المؤمنين على
--> ( 1 ) - م ب : « داشتهاند » ح د : « دارند » . ( 2 ) - ع م ث : « آمد » ب ح د ندارند . ( 3 ) - ع ث م ب : « از » . ( 4 ) - ح د : « حواله بأبو الحسن اشعرى كردن » ( 5 ) - م ب ح د : « حنفى » . ( 6 ) - م ب ح د : « نينداخته » . ( 7 ) - از وجود كلمهء « غير » يا « ديگرى » يا مثل آنها در اين مورد گزيرى نيست . ( 8 ) - د : « تا بدان تخييله كه بنموده است بر خود بنمايد » و ساير نسخ نيز بىتشويش نيست . ( 9 ) - هر يك از اين دو فقره مثلى بسيار معروف است كه هيچگونه حاجت بشرح و بيان ندارد . ( 10 ) - نسخ : « تأويل » و بر روى قياس و نظر تصحيح شد . ( 11 ) - نسخ : « و آنچه » و قطعا اشتباه است زيرا در سابق اين را نگفته است . ( 12 ) - ع ث ب : « و اگر دانشمندى يا شفعويى » . ( 13 ) - ح د : « و مجلسى گويد » . ( 14 ) - در نسخ : « معما » يعنى با آنكه . ( 15 ) - ح د : « فريضه را » .